الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

139

كتاب النكاح ( فارسى )

2 - آيهء « وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ » : ظاهر لا تُمْسِكُوا » صورت بقاء است ، چون صدر آيه در مورد كسانى است كه مسلمان شده و همسرانشان مسلمان نمىشوند و در مورد بقاء است ، زيرا ظاهر كلمه تمسكوا هم بقاء است . از اينها ذميّه استثنا شده ، كه در صورت اوّل بيان شد كه استدامهء آن جايز ، پس « وثنيّه » تحت آيه باقى مانده و مؤيد است . 3 - روايات : رواياتى كه ممكن است به آن استدلال شود دو روايت است : * . . . و امّا المشركون مثل مشركى العرب و غيرهم فهم على نكاحهم الى انقضاء العدّة ( مفهومش اين است كه اگر عدّه نداشته باشد بلافاصله به هم مىخورد ) فان اسلمت المرأة ثم اسلم الرجل قبل انقضاء عدّتها فهى امرأته و ان لم يسلم الّا بعد انقضاء العدّة فقد بانت منه و لا سبيل له عليها الحديث . « 1 » اين روايت در مورد عكس مسئلهء ما و در جايى است كه زن مسلمان شده در حالى كه بحث ما در جايى است كه مرد مسلمان شده ، حال مىگوييم به الغاء خصوصيّت در زوج هم همين را قائل مىشويم كه البتّه الغاء خصوصيّت در اينجا كار مشكلى است . مقدارى از حكم را هم با اولويّت ثابت مىكنيم به اين بيان كه اگر مرد مسلمان شده و زن در عدّه مسلمان شود به طريق اولى جايز است چون حديث عكس اين را كافى مىداند ، پس اين حديث نيمى از مدّعا را ثابت مىكند . حديث ذيل با دو سند نقل شده است : يكى سند شيخ طوسى در تهذيب و ديگرى سند مرحوم كلينى در كافى است ، نقل ذيلى دارد كه به درد استدلال مىخورد . * . . . عن منصور بن حازم ( از نظر سند خالى از اشكال نيست ) قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن رجل مجوسى كانت تحته امرأة على دينه فأسلم أو أسلمت قال : ينتظر بذلك انقضاء عدتها فان هو اسلم أو أسلمت قبل أن تنقضى عدتها فهما على نكاحهما الاوّل و ان هى لم تسلم ( مرد را بحث نمىكند ) حتّى تنقضى العدّة فقد بانت منه . « 2 » اين روايت در صورتى به درد بحث ما مىخورد كه مجوس را جزو اهل ذمّه ندانيم در حالى كه با مجوس معاملهء اهل ذمّه مىكنند . صدر حديث به خاطر اين كه مجوس در آن ذكر شده به درد بحث ما نمىخورد . كلينى در اين حديث مطلبى در مورد مشركين دارد . * . . . عن منصور بن حازم ( صاحب جواهر تعبير به خبر دارد كه دليل بر اين است كه به سند اعتماد ندارد هر چند مسأله اجماعى است و ضعف سند را جبران مىكند ) قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السلام : عن رجل مجوسى أو مشرك من غير اهل الكتاب كانت تحته امرأة فأسلم أو اسلمت ثم ذكر مثله . « 3 » پس طبق اين نقل زن مشرك مسلمان نشده و مادام كه عدّه باقى است انتظار مىكشيم ، اگر مسلمان شد « بقيا على نكاحهما » و اگر مسلمان نشد « بانت منه » . جمع‌بندى : علاوه بر اجماع آيهء شريفه هم دلالت دارد و اين دو روايت هم هر چند ضعف سند دارد ، مىتواند دليل باشد بنابراين به اصل مسأله مىتوان فتوى داد كه اگر مرد مسلمان شد و زن مشرك بود ولى در عدّه مسلمان شد ، نكاح باقى است و اگر مسلمان نشد جدا مىشوند . بقى هنا شىء : چرا از اوّل جدا مىشود ؟ ظهور جملهء « فقد بانت » چيست ؟ آيا جدا مىشوند بعد از انقضاء عدّه يا جدا مىشوند اوّل ؟ ظاهر روايت بانت بعد انقضاء العدّه است ولى وجود عدّه دليل بر اين است كه ، بانت من اوّل الامر چون در زمان عدّه ، مىفرمايد مرد نمىتواند پيش زن برود يعنى با زن خودش مثل زن در زمان عدّهء رجعى نيست ، اين عدّه فرجه‌اى است براى اين كه زن بتواند برگردد و الّا مرد حق ندارد به چشم زوجه به اين زن بت‌پرست نگاه كند ، پس اگر بعداً مسلمان شد مثل كاشفيّت اجازهء فضولى است و اگر مسلمان نشد كشف مىشود كه از اوّل زوجه نبوده است و همين مطلب سرّ كلام امام ( ره ) است كه فرموده « بانت من الاوّل » البتّه خيلىها اين كلام امام ( ره ) را ندارند . [ مسألة 4 : ( لو أسلمت زوجة الوثني أو الكتابي ) ] 96 مسئلهء 4 ( لو اسلمت زوجة الوثنى او الكتابى ) . . . . . 22 / 2 / 82 مسألة 4 : لو اسلمت زوجة الوثنى أو الكتابى ( زوج وثنى باشد يا كتابى ) وثنية كانت أو كتابيّة ( زوجه وثنى باشد يا كتابى ) فان كان قبل الدخول انفسخ النكاح فى الحال و ان كان بعده وقف على انقضاء العدّة لكن يفرّق بينهما ( در مدّت عدّه مثل زن و شوهر رابطه ندارند ) فان اسلم قبل انقضائها فهى امرأته و الّا ( اگر شوهر در

--> ( 1 ) ح 5 ، باب 9 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 2 ) ح 3 ، باب 9 ، از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 3 ) ح 3 ، باب 9 از ابواب ما يحرم بالكفر .